آنقدر حرف برای زدن هست که آدم نمی داند کدامیک را بگوید:
نمی دانم این را بگویم که دیگر صداقت وایمان ادمها خوبی هایشان نیست وخوبی های آدمها ماشینشان است خوبی های آدمها را دیگر با اینکه چقدر پول دارند می سنجند...
اینکه فرزند شهید دلش نمیخواهد همکلاسی هایش در دانشگاه بدانند که پدر او شهید شده است تا انگ استفاده از سهمیه و... به او نخورد واستاد در کلاس اور ا مسخره نکند واو مجبور نشود ترک تحصیل کند
از چه بگویم از اینکه انقلاب را صادر کردیم ان هم چه صادر کردنی!از فرط خوبی زیاد هیچ چیز برای خودمان باقی نگذاشتیم!ااز اینکه انقلاب رافقط باید در لابه لای کاغذها جستجو کنم نه در رفتار آدمها!نه در عملکرد مسئولین!نه در دانشگاه!
یا از این بگویم که قرار بود صاحبان اصلی انقلاب مستضعفین باشند و... نه کسانی که حتی از دور دستی بر اتش نداشتند...
از این بگویم که پلاک پدر فرشته دیگر ارزشی ندارد وا و هم باید پلاک طلایی داشته باشد؟
از مسئولینی بگویم که در پی اسلامی کردن دانشگاهها دنبال اسلامی تر کردنشان هستند!آنهم با فروش چادر کره ای با تخفیف برای اشاعه ی فرهنگ حجاب!(با اجازه بانگ رحیل)
از چه بگویم ؟از اینکه اسلام امروز ما مرز وجغرافیا.... می شناسد!بله می شناسد !به ما چه مربوط که در فلسطین چه می گذرد؟یا کودکان عراقی به جای بازیهای کودکانه شان با سربازهای امریکایی دزد وپلیس بازی می کنند!
یا از این بگویم که شعار عدالت را باور کنم یا پیرمردی را که هر روز در مسیر برگشت می بینم که با جعبه یآدامس وپفک و... در حال فریاد زدن برای کسب یک لقمه ی حلال است وانگار سرما وگرما نمی شناسد یا پسر بچه ها ودختر بچه هایی که صدایشان برایمان دیگر آشناست:آقا آدامس بدم؟خانم فال بگیرم؟ و..
.
از چه بگویم از اینکه در دانشگاه همه راجع به مسابقه ی فوتبال شب قبل صحبت می کنن ویادشان نیست که فردا 3 خرداد سالروز فتح خرمشهر است.یا اینکه چند روز دیگر ارتحال بنیان گذار انقلاب است...البته نه یادشان است چون می دانند که آن روز تعطیلی رسمی است!
از چه بگویم از اینکه کسی را می شناسم که رزمنده بوده وساده زیست وساده نشین و... اما امروز که به خانه شان می روم تنها جایی که بویی از سادگی دارد اتاق خودش است!آنهم شاید برای اینکه......
.از اینکه پسر همسایه مان با وجودی که یکسال است لیسانس گرفته اما چون پارتی ندارد تا به حال کار درست وحسابی نداشته است تا بتواند همسر عقد کرده اش را به خانه اش بیاورد، اما پسر این اقا(رزمنده ی سابق) از همان سال اول که وارد دانشگاه شد در یک شرکت معتبر استخدام شد در حالیکه هرشته ی تحصیلی شان مثل هم است!
از چه بگویم از اینکه همکلاسی های من که به عنوان دانشجو شناخته می شوند همه چیز را راجع به گلزار و افشار و جکسون می دانند اما آوینی،چمران و.. را نمی شناسند!اما نه مثل اینکه در حد یک اسم به گوششان خورده!
از چه بگویم از اینکه سید علی حرف می زند وما فقط صلوات می فرستیم!
از این بگویم که شیعه همه جا مظلوم است؟شیعیان عربستان در بدترین وضع ممکن به سر می برند،شیعیان یمن قتل عام میشوند و... ولی صدای هیچ کس در نمی آید حتی صدای بچه مسلمانها!
از چه بگویم از اینکه جهانشاهی به جرم عدالتخواهی به زندان می رود اما حکم شهرام جزایری... اما مفسدین اقتصادی که حضرت علی در زمان خود با شدت با آنها برخورد می کرد راست راست راه می روند و کسی هم متعرضشان نمیشود!چون مصلحت نظام اقتضا نمی کند!
از چه بگویم از اینکه رسانه هایی مثل الشرق الاوسط،الوطن،الجزیره به خودشان اجازه می دهند هر توهینی که می خواهندبه ما بکنند،هر خبر دروغی را به ما نسبت دهند اما ما.... اما وزرات خارجه ی ما سفارت های ما فقط نظاره گر هستند !
از صدا وسیما بگویم به جای تبلیغ ارزشها وآرمانها خود دارد نا خودآگاه یا شاید هم... به ضد ارزشترین ها تبدیل میشود!
نمی دانم از خودم بگویم از اینکه فقط یاد گرفته ام شعار بدهم و بی خیال..
-------------------------------------------------------------------------------
.حجه الاسلام جهانشاهی:با پای پیاده برای دادخواهی به سمت تهران !